نکته ای کلیدی در مورد نفوذ
مهدی محمدی، وطن امروز- از کنار سخنان وندی شرمن مذاکره کننده سابق امریکایی که گفته است این روحانی بود که ایران را پای میز مذاکره آورد نه تحریم ها، ساده نباید گذشت. شرمن اکنون یک مقام دولتی نیست و بنابراین طبیعی است که بی ملاحظه تر و صادقانه تر سخن گفته باشد. بیش از دو سال است که ادبیات استاندارد دولت امریکا می گوید این تحریم ها بود که ایران را پای میز مذاکره کشاند. در این مدت، هر بار از کری یا اوباما سوال شده اصلی ترین عامل ایجاد کننده برجام را چه می دانند، مشخصا روی تحریم ها انگشت گذاشته اند. در واقع، و به تعبیر فنی تر، دولت اویاما همواره فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها را مهم ترین عامل تغییر محاسبات راهبردی ایران درباره برنامه هسته ای اعلام کرده است.
اکنون شرمن مسئله را معکوس روایت می کند. شرمن می گوید درباره نقش تحریم ها در آغاز مذاکره و امتیازدهی ایران اغراق شده است و اگر نبود ریاست جمهوری حسن روحانی تحریم ها به تنهایی نمی توانست ایران را وادار به پذیرش توافق هسته ای بکند؛ توافقی که حتی محمود سریع القلم هم معتقد است تنها 15 درصد به نفع ایران و 85 درصد به نفع طرف مقابل بوده است.
حقیقت این است که مذاکره کننده سابق امریکایی دست روی نکته حساسی گذاشته است. برای کسانی که ادبیات استراتژیک امریکا درباره ایران را تعقیب کرده اند یک کلید واژه آشنا وجود دارد با عنوان «شبکه همکار غرب در ایران». امریکایی ها مدت هاست عقیده دارند و این عقیده خود را پنهان هم نکرده اند که هیچ نوعی از فشار خارجی بدون وجود یک شبکه همکار در ایران که فشار را به سازش ترجمه کند و از چرخ زندگی به چرخ سانتریفیوژ پل بزند، کارآمد نیست. کارکرد اصلی شبکه همکار غرب در داخل ایران این است –و همواره همین بوده است-که فشار خارجی را به زبان سیاست و رسانه ترجمه کرده و تلاش می کند فضایی بوجود بیاورد که گویی بدون تن دادن به سازش و پذیرفتن درخواست های طرف مقابل هیچ راهی برای خلاصی از فشارها وجود ندارد. این دقیقا کاری است که حسن روحانی و دولت او، و پیش تر اسلاف اصلاح طلب وی، در یک دهه گذشته، انجام داده اند.
از این منظر وجود جریان غربگرا در داخل کشور که دائما تلاش می کند منافع ملی را منطبق با خواسته های غرب و هزینه مقاومت در مقابل درخواست های آن را بسیار بزرگ تر از آنکه در واقع هست جلوه دهد، مکمل پروژه تحریم است. به سابقه تاریخی در 1389 –زمانی که امریکایی ها اعمال رژیم تحریم ها فلج کننده عیله ایران آغاز کردند- هم اگر نگاه کنیم همین جریان منشا اصلی اعمال تحریم ها علیه ایران بوده است. در واقع، اراده امریکا برای تقویت جریان غربگرا پس از مشاهده افول آن در انتهای سال 88 بود که این کشور رامتقاعد به آغاز دوران مجازات اقتثصادی ملت ایران از طریق تحریم های فلج کننده کرد و اکنون هم مزد خود را از همین جریان گرفته است. کسانی که خود سرچشمه تحریم ها بودند، پروژه تحریم را به نتیجه رساندند و خروجی مطلوب امریکا را که همان تغییر محاسبات ایران در حوزه هسته ای بود از دل آن بیرون کشیدند
در واقع سخنان شرمن نشان می دهد حتی
امریکا هم باور داشته است که ایران بسیار بیش از آنچه در دولت حسن روحانی مشاهده
شد توان مقاومت در مقابل تحریم ها را داشته و بسیار کمتر از آنچه دولت حسن روحانی
واگذار کرد، لازم بوده است که امتیاز بدهد. کوچک نمایی توان کشور برای مقاومت در
مقابل فشارها، و متقابلا بزرگنمایی توان طرف مقابل برای تشدید فشارها، ستون های
اصلی خیمه فکری است که جریان غربگرا در داخل از آن تغذیه می کند. دقیقا به همین
دلیل هم هست که این جریان به همه چیز به عنوان ابزاری برای مذاکره و بده بستان
نگاه می کند و در این بده بستان نیز به هیچ خط قرمز حقیقتا معناداری پای بند نیست.
در واقع اگر بخواهیم تعبیر دقیق تری استفاده کنیم، باید گفت ماهیت واقعی جریان
غربگرا در ایران همان چیزی است که سعید حجاریان زمانی آن را وندالیسم یا «شکست
طلبی» خوانده بود. شکست طلبی فرجام غربگرایی در ایران است؛ به این معنا که آخرین
نسخه ای که غربگرایان برای هر منازعه ای تجویز می کنند این است که بهتر است شکست
خورده بودن در مقابل غرب را پیشاپیش بپذیریم و رنج و زحمت مقاومت را اساسا به جان
نخریم. عبارت دقیق تر این است که بگوییم این جریان در واقع عقیده دارد باید از ترس
مرگ خودکشی کرد و توصیه می کند قبل از آنکه دیگران ما را شکست بدهند بهتر آن است
که ما خودمان خودمان را شکست بدهیم و آنچه طرف مقابل می خواهد را به آن واگذار
کنیم.
سخنان تاریخی
وندی شرمن همچنین تاکیدی است بر نقش کلیدی عامل سیاست داخلی در نظام سیاست گذاری و
طراحی راهبردی غرب درباره ایران. یکی از معانی مهمی که جمله وی در بر دارد این است
که اگر غرب بتواند یک جریان همراه با خود را در ایران بر سر کار بیاورد، و پس از
بر سر کار آمدن آنها را تثبیت و تقویت کند، بیش از هر زمان دیگری می تواند به
امتیازگیری از ایران مطمئن باشد چرا که این جریان اساسا هویتی جز استاندارد سازی
ایران با معیارهای امریکایی –ذیل پروژه هایی چون تعامل با جهان- برای
خود قائل نیست و آنچه را هم که به غرب واگذار می شود نه یک امتیاز بلکه شر نالازمی
می داند که هر چه زودتر باید از دست آن خلاص شد
این درس بزرگی برای همه ماست بویژه که مجددا در آستانه انتخاباتی قرار داریم که می تواند تراژدی شکست طلبی غرب گرایان در ایران را به طور فزاینده ای تقویت کند. ادبیات وندی شرمن نشان می دهد امریکا از بن دندان باور دارد که کارآمدترین و بهینه ترین مسیر برای مهار ایران این است که کسانی در ایران بر سر کار باشند که امریکایی فکر می کنند و وقتی چنین وضعیتی ایجاد شد، می توان به دریافت امتیازهایی امیدوار بود که با فشار خالص از بیرون شاید هرگز به دست نیاد.
پیام این سخنان برای جامعه ایرانی بسیار نگران کننده و رنج آور است. اگر بخواهیم صریح باشیم پیام این سخنان این است که وجود جریان غربگرا در ایران و قوت گرفتن آن بزرگترین خطر امنیت ملی برای کشور و بزرگترین تهدید برای منافع ملی ایران است. این جریان اصلی ترین عامل تحریک دشمن به تشدید فشار علیه ایران و پایان پیدا نکردن مسیر دوگانه تحریم- مذاکره است. این جریان عامل طمع غرب به ایران است و این طمع می تواند روز به روز قوی تر و خطرناک تر شود و به پروژه های پرریسک تری بینجامد. این جریان؛ جریانی است که می تواند مجددا کل کشور را به درون گرداب تحریم ها پرتاب کند –همچنان که یک بار دیگر در گذشته این کار را کرد- و به فلج شدن بخشی دیگر از برنامه های تولید امنیت در ایران منجر شود. این جریان اصلی ترین عامل انگیزه بخشی به دشمن برای فشار بر مردم ایران است و امریکایی ها اساسا رفاه ملت ایران را گروگان رشد سیاسی آن می دانند. به همه این دلایل می توان جرئت کرد و گفت خطر این جریان برای کشور و میزان خسارتی که می تواند وارد بیاورد، از خطر ارتش امریکا و خسارت ناشی از حمله نظامی این کشور به ایران هم بیشتر است چرا که امریکایی ها خود به صراحت گفته اند امتیازهایی که از این جریان گرفتند را حتی با جنگ هم نمی توانستند به دست بیاورند.
شرمن نکته جدیدی نگفته است اما از میان آنچه می دانستیم نکته مهمی را تمییز داده و در زمانی که سخت به آن نیاز داریم، پیش چشم ما نهاده است
- ۹۴/۱۱/۲۰