یکی از صحبت هایی که روحانی در زمان شروع ریاست جمهوری خود و در ادامه آن داشته است این بوده که دولت یازدهم پول نداشته و دولت قبل پول داشته است.
روحانی ۲۲ مهر ۱۳۹۲:
« دولت یازدهم در شرایطی کار خود را آغاز کرده است که با یک خزانه خالی و انبوهی از بدهکاری مواجه است، در گزارش هفته گذشته یک صندوق اعلام کرد که بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان از دولت طلبکار است و صندوق دیگری گفت طلبکاریش بیش از اینهاست، البته اینها گوشهای از بدهکاریهای دولت است. »
روحانی ۸ اسفند ۱۳۹۵:
« در سال ۹۴ و ۹۵ سال سختی داشتیم و این سختی به بخش سلامت نیز رسید، در سال ۹۳ و ۹۴ ماه هایی بود که نفت ۲۵ دلار فروش رفت و در حال حاضر نیز به ۵۰ دلار رسیده است و این یعنی نسبت به ۱۰۸ و ۱۱۲ دلار از نصف هم کمتر است. من می خواهم به عزیزان و مسوولان دانشگاه های پزشکی بگویم ما در شرایط سختی در سال گذشته و امسال به دلیل شرایط نفت بودیم. »
این صحبت های عالی ترین مقام دولت یازدهم در حالی بود که موجودی خزانه در ۱۳ مرداد ۹۲ بالغ بر ۱۶۲۳ میلیارد تومان بود که نسبت به رقم سال قبل در همین مقطع با رشد ۷۶ درصدی مواجه شده است و این غیر از فروش شرکت ها و پرداخت به بنیاد شهید و پیمانکاران به میزان ۱۶۰۰ میلیارد تومان بوده است.
در روزهای کاری دولت دهم نیز محمدرضا فرزین مدیرعامل صندوق توسعه ملی موجودی این صندوق را نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار عنوان کرد. چند روز بعد از اظهارات روحانی، نهاوندیان رئیس دفتر وی در صحبتی حرف های روحانی را نقض کرده بود و گفته بود که در صندوق توسعه ملی بیش از ۴۰ میلیارد دلار سرمایه وجود دارد.
قیمت نفت نیز هر روز در سایت اوپک و چندین سایت معتبر بین المللی درج می شود و تاریخچه آن بگونه ای نیست که بتوان آن را تکذیب کرد. بر اساس آمار مستند منتشر شده قیمت نفت از سال ۸۴ تا کنون به شرح زیر بوده است:
متوسط قیمت نفت ایران در سال های ۸۴ تا ۹۵
برخلاف اظهارات روحانی متوسط قیمت فروش نفت مطابق جدول فوق در دولت یازدهم بسیار نزدیک به دولت نهم و دهم است. حال دو مساله وجود دارد.
مساله اول این است که دولت مدعی است که میزان صادرات نفتی کشور کاهش پیدا کرده است. این ادعای دولت به مثابه آن است که صرفا بخشی از واقعیت بیان شود نه همه آن. پس از تحریم های ظالمانه علیه ایران، میزان صادرات نفت کشور در دو سال پایانی دولت دهم به میزان یک میلیون بشکه افزایش یافت و این میزان در پسابرجام افزایش یافت. دولت در دستاورد سازی از برجام در مقابل رسانه ها مدعی است که در پسابرجام تحریم ها کاملا برداشته شده و میزان صادرات به حالت زمان قبل از تحریم رسیده است، اما مطابق آنچه که وزارت نفت هر ماه به مجلس گزارش می دهد، میزان صادرات نفت کشور در حال حاضر ۳۰۰ هزار بشکه کمتر از حالت قبل از اعمال تحریم هاست. این بخشی از واقعیت است که دولت حتی آن را با چاشنی دستاوردسازی ناقص بیان می کند، ولی بخش های دیگر واقعیت چیست؟
۱- با به بهره برداری رسیدن فازهای پارس جنوبی که در دولت قبل به پیشرفت ۹۰ درصدی رسیده بود، در این دولت، میزان تولید میعانات گازی کشور در دو ساله اخیر به دو برابر زمان دولت قبل رسیده است. قیمت میعانات گازی هم برابر با قیمت نفت است.
۲- نرخ تبدیل ارز یا همان تسعیر. نرخ تسعیر ارز مطابق گزارش دیوان محاسبات در دولت قبل ۱۰۰۵ تومان و در دولت یازدهم بیش از سه هزار تومان بوده است. یعنی دولت یازدهم یک بشکه نفت را پنجاه دلار بفروشد، ضربدر سه هزار تومان میشود در حساب خزانه میریزد. در دولت قبل هم اگر صد دلار میفروخت ضربدر هزار تومان میشد بعد به حساب خزانه میرفت. به همین دلیل است که شما عملکرد ریالی نفت را در بودجه میبینید هر سال افزایشی است ولی وابستگی به نفت از لحاظ ریالی در بودجه، هر سال نیز زیاد شده است.
از سوی دیگر در کنار افزایش چشمگیر درآمد نفتی دولت در ۴ سال گذشته، نرخ مالیات بر ارزش افزوده هم هرسال افزایشی بوده است، ولی مالیات بر ثروت و مالیات بر درآمد در این دولت هر سال کاهش یافته است. در دولت نهم و دهم نسبت مالیات بر ارزش افزوده ۹ درصد الی ۱۰ درصد بود که امروز به بالای ۳۸ درصد سقفش رسیده است و این یعنی فشار به مردم.
همه این ها موجب شد تا مطابق گزارش بانک مرکزی منابع دولت نهم و دهم ۶۶۸ هزار میلیارد تومان و منابع دولت یازدهم در عرض ۳ سال و نیم به ۶۸۰ هزار میلیارد تومان برسد. این یعنی دولت روحانی در هر سال ۱۹۴ هزار میلیارد تومان منابع مالی داشته باشد، در حالیکه این رقم در ۸ سال دولت قبل، متوسط سالیانه ۸۳.۵ منابع مالی در اختیار داشته است. به عبارتی دیگر دولت روحانی نسبت به دولت قبل ۲.۳ برابر منابع مالی بیشتری را کسب نموده است اما در عین حال سختترین رکود تاریخ و رکوردهای بیکاری را به نام خود ثبت کرده است
یه ضرب المثل چینی میگه هیچی مثل چند روز تعطیلی بعد از دو هفته تعطیل بودن برا رفع خستگی مناسب نیست.
فکر کنم همه هم اینو قبول دارن. درسته؟
واژه سازی و یا همان جنگ کلیدواژه ها، شیوه نوینی از ابعاد مبارزه نرم و نبرد رسانه ای است. رصد فضای سیاسی کشور به ویژه در سال های اخیر نشان می دهد که برخی جریان های سیاسی با بمباران واژه ها، درصدد تاثیرگذاری بر افکار عمومی و شکل دادن یک "دنیای فکری" متفاوت برای بخشی از توده های مردم هستند. در این میان، یکی از مهمترین تکنیک های این راهبرد رسانه ای، تکنیک "دوقطبی سازی" است که به انگیزه ها و دلایل مختلفی دنبال می شود.
قطب بندیهایی که اغلب ساختگی و القایی هستند، بر اساس واقعیتهای جامعه شکل نگرفته اند و گاه حتی وجود خارجی ندارند. دوقطبی هایی چون:
· قطب بندی و تقسیم جامعه و فعالان سیاسی به تندرو / میانه رو
· تقسیم جامعه به اعتدالیون / افراطیون (و یا حتی تکفیری ها / عقلا! )
· تقسیم جامعه به موافقان و مخالفان تحریم (طبیعتا کسی موافق تحریم نیست)
· تقسیم جامعه به طرفداران جنگ با دنیا و طرفداران تعامل با دنیا (طبیعتا جنگ با دنیا طالبی ندارد)
· تقسیم جامعه به طرفداران رابطه با امریکا و مخالفان آن!
البته دوقطبی سازی، تنها به کلیدواژه ها و تقسیم جامعه و فعالان سیاسی ختم نمی شود و گاه شکل پیچیده تری هم می یابد. دوگانه سازی از سیاست ها و راهبردها، وجه دیگر این قطب بندی است.
دوگانه کلیدی! انتخابات ریاست جمهوری 92 یعنی دوگانه "یا هسته ای یا اقتصاد" مثال روشنی از تقابل سازی دوگانه در سیاست های راهبردی نظام بوده است. در این دوگانه سازی به مردم چنین القا شد که چرخ سانتریفیوژها مانع چرخیدن چرخ اقتصاد شده و اگر بخواهیم اقتصاد، قوتی به خود بگیرد باید در هستهای مصالحه کنیم و حتی به هر توافقی تن بدهیم .حال آنکه این دوقطبی، دقیقا در نقطه مقابل عزت و استقلال کشور و در مخالفت با منطق قدرت در نظام بین الملل قرار داشت.
حقیقت واقعی این دوقطبی کاذب، دوقطبی حقیقی "استقلال یا وابستگی" بود که اثرات آن پس از سه سال روی کارآمدن دولت یازدهم و ماه ها امضای برجام با تداوم مشکلات اقتصادی و حتی تحریم ها مشهود است.مثلا فعالان سیاسی و یا کاندیداهای انتخاباتی، برای تعریف مشی و مرام خود، با بیان عبارات و توصیفاتی سلبی که کاملا قابل قبول و مردم پسند باشد، می پردازند تا خود را تعریف و معرفی کنند. عباراتی "همه پذیر" و "همه باور" چون: «نباید کسی را به اتهام افکارش محاکمه کنند!!» ؛ «نباید به اسم دفاع از رهبری، حرف های نسنجیده زد» ؛ «در انتخابات پیش رو نباید با اهداف باندی و جناحی، مصالح ملی را مخدوش کرد» ؛ «باید تلاشهای انتخاباتی در چارچوب قوانین کشور باشد و نباید پا را از دایره اخلاق و قانون فراتر بگذاریم» که این روزها، از زبان چهره های مختلف سیاسی شنیده می شود، همگی با همین رویکرد طراحی و بیان می شوند. عباراتی که هیچ کس نمی تواند درستی آن را رد کند و در عین حال، ابزاری برای تخریب جبهه مقابل هستند.
تجربه دو قطبی کردن جامعه بویژه در زمان انتخابات در گذشته از جمله در انتخابات 88 ملموس بوده است و امروز نیز دولت و اصلاح طلبان در راس عواملی هستند که بقای سیاسی و ضعف عملکردی خود را در گرو دوقطبی سازی های واهی می بینند. عملکرد دولت یازدهم و پرداختن به برخی حاشیه ها و اظهارنظرهای تنش زا از ابتدا تاکنون، به راهبرد صفر و صدی کردن فضای جامعه دامن زده و اکنون در آستانه انتخابات، دمیدن بر طبل دوگانه سازی های جعلی، رونق بازار برخی گروه های سیاسی شده است. هدفگذاری برخی جریان های سیاسی برای فتح مجلس خبرگان، حتی آنها را به دوقطبی سازی در این انتخابات حساس نیز کشانده است. این جریان ها بر این باورند که فضای دوقطبی در قالب کلیدواژه هایی چون اعتدال و افراط، هم می تواند در تخریب رقیب به کار آید و هم آرای خاموش را جذب کرده در بسیج هواداران سیال، موثر افتد.
ضمن آنکه، تقلیل انتخابات بین بزرگان و علمایی که خود الگوهای اخلاق و پرهیزکاری در جامعه به شمار می روند، به رقابت برای کسب قدرت و صندلی، بیش از هر چیز، نوعی اعتبارزدایی و مشروعیت زدایی از جایگاه رفیع یکی از معنوی ترین و غیردنیایی ترین نهادهای سیاسی کشور است.
1. اما هدف از دوقطبی سازی چیست و این تکنیک روانی چه فایده هایی دارد؟
1-1) برساختن دوقطبی های عامدانه، سبب می شود تا قطبی که طرف مدعی در آن قرار می گیرد، نسبت به رقیب، برتر باشد. این دوقطبی های کاذب با لحاظ نوعی مهندسی هوشمندانه به گونه ای طراحی می شوند که پیشاپیش کفه خودشان سنگین تر باشد. به عنوان نمونه، واژه هایی همچون افراط گرایان، بی شناسنامه ها، جاهل ها، احساساتی ها و... که دولت و اصلاح طلبان برای منتقدان خود برساخته، همگی به این صورت طراحی شده اند که قطب دولت، رویایی و مطلوب و مطبوع و قطب مخالف، غیرمطلوب و دهشتناک و نامطبوع تصویر شود.
2-1) گروه های سیاسی می توانند ضعف اجتماعی و کارکردی خود را پشت دوقطبی سازی ها و تقابل سازی ها پنهان کنند. مدافعان و طراحان دو قطبی سازی، بیش از آنکه برنامه ای برای اداره کشور داشته باشند، بر رویکرد نفی و نقد قطب مقابل تأکید دارند و بنابراین، دولت ها با این سیاست، علاوه بر فرار از پاسخگویی به مطالبات اجتماعی واقعی، با این تکنیک، جبهه رقیب را به عنوان عامل ناکارآمدی، عنصر سنگانداز و اخلالگر معرفی می کنند تا از خود رفع اتهام کنند.
آنها در سایه غیریت سازی، می توانند در آن واحد، هم نقش حاکم و هم نقش اپوزیسیون را در نظام بازی کنند و عملا قصور و تقصیرهای خود را بر دوش مخالفان خود بیندازند. این موضوع، زمانی خطرناک تر می شود که دولتها در مقاطع تعیین کننده ای مثل انتخابات، گرایش های رادیکال تر و انتقادی تری از خود بروز داده و به ضد خود بدل می شوند. دقیقا از همین روست که اغلب دولت ها در سال های پایانی مسئولیت خود، ناگهان تغییر رویه داده و از آرمان ها و وعده های اولیه خود فاصله می گیرند. موضوعی که گاه تحت عنوان "عملگرایی" و حتی "عاقل شدن" تعبیر می شود، حال آنکه چیزی جز نوعی جرزنی سیاسی و فرار از مسئولیت و پاسخگویی، نیست. آنها در حقیقت، با فرافکنی و بر هم زدن قواعد بازی، تلاش می کنند مطالبات عمومی از خود را به سایر ارکان حاکمیت منتقل کنند تا خود را در منظر افکار عمومی، تطهیر نمایند.
3-1) طراحان دوقطبی ها، رمز فعال شدن پایگاه اجتماعی خود را در همین دوگانه سازی ها می بینند. وجه سلبی دوقطبی ها سبب می شود فقدان برنامه های مشخص و کارنامه عملی مورد قبول، با تخریب رقیب جبران شود و قطب مدعی بتواند علیرغم بحران کارآمدی و ضعف های کارکردی، همچنان به سلطه بر افکار عمومی، کسب رای و فتح کرسی های قدرت امید داشته باشد.
در فضای دوقطبی مردم نمی توانند به راحتی تصمیمات سیاسی درستی بگیرند، ضمن آنکه گنجاندن مشرب های مختلف فکری و سیاسی در دو قالب تنگ و نارسای سیاسی، آنها را دلزده و از حضور درعرصه سیاسی کشور دور می کند.
2. راه حل مقابله با دوقطبی ها
اما سوال این است که هست و نیست و باید و نباید جامعه شناسی سیاسی ایران چیست؟ واقعیت افکار و عقاید سیاسی جامعه ایران چیست؟ اگر فرهنگ سیاسی ایران دوقطبی نیست، پس تابع چه آرایشی است؟ فضای سیاسی دوقطبی بهتر است یا چندقطبی؟ آیا فضای سیاسی چندقطبی و متکثر، مخل وحدت بین مردم و فعالان سیاسی نیست؟ در فضای چندقطبی، وحدت به چه معنا و تابع چه الگویی است؟
واقعیت آن است که وجود جناح های مختلف در کشور به معنای اختلاف و دعوای سیاسی نیست و نباید باشد. تکثر سلیقه ای و تفاوت دیدگاه ها امری طبیعی و حتی مطلوب برای رشد جامعه است. اما این تکثر، تنها زمانی که در خدمت اهداف و تحقق آموزه های اسلام و کشور باشد، مفید و قابل پذیرش است نه اینکه جناح های سیاسی و گروه های مختلف، کانون های اصلی مشروعیت بخش نظام را هدف انتقاد و وجه ممیزه خود قرار دهند. تکثر و تفاوت منظرها زمانی که تنها در راستای یک هدف یعنی اعتلای اسلام و نظام اسلامی باشد مفید و رضایت بخش است، نه اینکه تکثر سلیقه ای به تعارضات ایدئولوژیک و نزاع و درگیری های فرسایشی بینجامد.
چنانکه در ادبیات دینی نیز تنها دوقطبی "حق و باطل" به رسمیت شناخته می شود و قرآن کریم، بارها مومنین را به پرهیز از تنازع و اختلاف و به چنگ زدن به ریسمان وحدت و توحید دعوت می کند.
قطببندی هنگامی رخ میدهد که تفاوت ها و اختلاف نگرش ها، به نزاع، درگیری و تقابل بینجامد و گاه حتی به بغی و فتنه و آشوب و درگیری های داخلی کشانده شود. و اینجاست که قطب بندی های مرسوم "اصلاح طلب/ اصولگرا"، "اعتدالگرا/ دلواپس"، "تندرو، میانه رو" و... معنای دیگری می یابد. بدیهی است چنین دوقطبی هایی اولا بیانگر شناخت ناقص از جامعه سیاسی ایران و حتی چهره های سیاسی است. ثانیا قالب بندی توده های مردم در این عناوین، سبب تیز و تندتر شدن شکاف های جامعه و تجمیع و تراکم آنها از فاز سیاسی و عقیدتی به فاز امنیتی شده و پتانسیل رفتارهای رادیکال و التهاب آفرین همچون شرایط سیاسی کشور در حوادث پس از انتخابات 88 را فراهم می کند.
با این توضیح، تنها دوقطبی کامل و بامسما دوقطبی "انقلابی/ ضدانقلابی" خواهد بود و سایر قطب بندی ها ذیل این دوقطبی خود را تعریف خواهند کرد، و نه فراتر و منفک از آن. میانه روی! که مرز خود را از ضدانقلاب جدا نسازد، بی تردید نه اعتدال گرا خواهد بود، نه برخاسته از طیف عقلا . اصلاح طلبی که مرزبندی شفافی با حامیان و حاملان براندازی و فتنه علیه نظام نداشته باشد، نه میانه رو خواهد بود، نه معتدل و نه حتی یک اصلاح طلب واقعی.
رهبر عزیز انقلاب به خوبی بر این دعوای مردود و باطل بودن این صف بندی تصریح داشته اند:
«دو جناح برای کشور، مثل دو بالاند که کشور با این دو بال میتواند پرواز کند. دو جناح مقابل در مجموعهی نظام میتوانند باشند و فعالیت کنند، ولی شرطش این است که به قانون اساسی وفادار باشند. اینها بر کار هم نظارت میکنند، با هم رقابت سالم میکنند. این مسابقه، پیشرفت به وجود میآورد و از بسته بودن تشکیلات گوناگون حکومتی جلوگیری میکند. این چیز مغتنم و خوبی است... بنده دعوای اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم. من این تقسیمبندی را غلط میدانم. نقطهی مقابل اصولگرا، اصلاحطلب نیست. نقطهی مقابل اصلاحطلب، اصولگرا نیست. نقطهی مقابل اصولگرا، آدم بیاصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست، آدم هرهری مذهب است... نقطهی مقابل اصلاحطلبی، افساد است. بنده معتقد به اصولگرای اصلاحطلبم.»
رهبر معظم انقلاب، پیش و بیش از همه از این تقسیم جامعه به دو قطب مخالف و معارض، احساس خطر کرده اند و ترویج رفتار دو قطبی کردن جامعه بارها تذکرات ایشان را از جمله در تخاطب با دولت یازدهم، در پیش داشته است. حضرت آیتالله خامنهای ابتدا دولتمردان را به پرهیز از دوقطبی کردن جامعه با شعارها و دعواهای سیاسی سفارش کردند: «جناحبندیهای سیاسی اشکالی ندارد اما نباید جامعه را به دو قطب تبدیل کرد زیرا این کار موجب دلزدگی و خستگی مردم و شکننده شدن محیط جامعه میشود.» ایشان در دیدار خود با مردم قم در سالروز حماسه ۹ دی ۱۳۹۳ نیز بیان داشتند: «دولتىها هم مراقب باشند، دودستگى در مردم بهوجود نیاورند، حاشیهسازى نکنند، بعضى حرفهاى غیرلازم مطرح نشود؛ این یکپارچگى مردم ما، این همّت بلند مردم ما، این ایمان مردم ما، درست مورد استفاده قرار بگیرد، انشاءالله راه این کشور باز بشود.»
بنابراین، وحدت این دغدغه و گمشده اصلی فضای سیاسی کشور، که در هیاهوی رقابت ها و کینه ورزی های سیاسی، فراموش شده است، نه تنها در میان هر جناح و گروه که در میان همه جناح های سیاسی که همچنان دغدغه حفظ آرمان های انقلاب اسلامی را دارند، ضرورتی قطعی است. لازمه این وحدت، روشن کردن مسیر و مرزبندی با همان دوگانه "انقلاب / ضدانقلاب" است که گم کردن سرنخ آن، فضای سیاسی را نه تنها برای مردم که برای چهره های سیاسی هم غبارآلود خواهد کرد. این صورت بندی جدید را به عنوان نخستین گام برای ارایه تصویری نو از سپهر سیاسی کشور بایستی به فال نیک گرفت . بر مبنای چنین منطقی اصلاح طلب و اصولگرا می توانند خاکریز انقلاب را برای مرزبندی با آن طرف خاکریز شاخص قرار دهند .